<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

!oldman.jpg

 

پيرمرد در کنار کلبه خود نشسته است و در حال دوتار زدن است

 مردی زخمی بسمت او می‌آيد .


مرد‌ : مرا امان بده .


پيرمرد : برای چه ؟


مرد : جوانی را کشته‌ام ماموران بدنبال من هستند.


پيرمرد : در امانی .


در همين لحظه ماموران می‌رسند ؛‌ مرد جوان به پشت پيرمرد پناه

می‌برد.


مامور ۱ : اون قاتل را تحويل ما بده .


پيرمرد در حالی که با يک دست جوان را بداخل کلبه هل می‌دهد با

دست ديگر تفنگ شکاری خود را بر می‌دارد.


پيرمرد : اين جوان در امان من هست .


مامور ۲ : لجاجت نکن مرد . اون قاتله و طبق قانون بايد دستگير

 بشه.


پيرمرد : مگه نگفتم اون در امان منه .


مامور ۱ : عمو ما تو رو می‌شناسيم ؛ می‌دونيم وقتی حرف

می‌زنی پاش واميستی ؛ ولی اين بار فرق داره . اونو تحويل ما

 بده.


پيرمرد : بچه مادرت به تو حرف گوش کردن ياد نداده ؟


مامور ۲ : عمو بد خلقی نکن . اون آدم کشه .


پيرمرد : قبوله ؛ ولی فعلا در امان منه
٬ تو خونه منه . نمی‌تونم

 تحويلش بدم .


مامور ۱ : استغفرالله ؛ من نبايد اينو بهت بگم ولی می‌گم . عمو

اون پسر تورو کشته . تحويلش بده ديگه.


پيرمرد آرام بدر کلبه تکيه می‌دهد.


پيرمرد : اينا راست می‌گن ؟


صدای جوان از درون کلبه : آره . ولی من به تو پناه آوردم
٬ تو

 هم به من امان دادی .

soldiers.jpg      killer.jpg

فکر می‌کنيد آخر اين نيمچه داستان چی می‌شه؟؟

/ 7 نظر / 17 بازدید
python

پير مرد ميزنه مادر يارو رو ميگاد . به اونام ميگ مادر قوه ها چرا گذاشتين پسرمو بکشه

masoud

سلام وبلاگ قشنگيه تبريک ميگم ولی پدرم در اومد بيارمش :؛

heila

بالاخره اون قالب کذايی رو عوض کردی!اما اين قالب يکمی سنگينه!!!!جدی ميگم. ضمنا من تو ليستم ديدوم يکی از وبلاگ شما به من سر زده! شما به من لينک داده بودين؟

n_d

اخرش را نمی دونم بنويس تا ببينم چی می شه

شيوا

سلام سلام... من اومدم... بهم سر بزن... يادت نره هاااااا...! اين متنتم خوشگل بود..

قابيل

ما هنوز با اين بابا پيری سرکاريم!