هابیل

 
 
نویسنده : امین نورمحمدی - ساعت ٥:٥۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۳
 

حوا در باغ عدن قدم ميزد که مار به او نزديک شد و گفت : "اين سيب را بخور"

حوا که درسش را از خداوند آموخته بود امتناع کرد.مار اصرار کرد و گفت : "اين سيب را بخور تا برای شوهرت زيبا شوي"


حوا پاسخ داد : "نيازی ندارم. او که جز من کسی را ندارد."


مار خنديد و گفت : "البته که دارد."حوا باور نمی کرد.مار او را به بالای تپه به نزديکی چاهی برد و گفت : "آن پايين است.آدم او را آنجا مخفی کرده است."


حوا بدرون چاه نگريست و بازتاب تصوير زن زيبايی را در آب ديد و سپس سيب را که مار به او پيشنهاد کرده بود خورد.

و انسان از حسادت از بهشت رانده شد.


 

 


 


 
comment نظرات ()