هابیل

 
 
نویسنده : امین نورمحمدی - ساعت ۳:٢٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳٠ دی ۱۳۸٢
 

سلام 

خوب حالا مثلاْ افتتاح کردم، چی بگم؟؟؟

قابيل که علناْ تهديدم کرده، ميگه «بجنگ تا بجنگيم». ( البته مشخص نکرده که با چرخش يا بی چرخش، آخه من سرم گيج ميره!!! )

ميدونم آخرش يه بلايی سرم مياره؛اگه يه وقت اومدين ديدين وبلاگ رو خون گرفته( و همه جا گل لاله سبز شده!!!) بدونين کار کيه؛ البته خودش ضرر می کنه٬ چون بعد مجبور ميشه چک و سفته هامو که وا خورده پاس کنه!!!

بذار از همين حالا وصيتمو بکنم که بعداْ ملت علاف نشن!!!

  • قبر مرا نيم متر كمتر عميق كنيد تا پنجاه سانت به خدا نزديكتر باشم.
  • بعد از مرگم، انگشت‌های مرا به رايگان در اختيار اداره انگشت‌نگاری قرار دهيد.
  • به پزشك قانونی بگوييد روح مرا كالبدشكافی كند، من به آن مشكوكم!
  • ورثه حق دارند با طلبكاران من كتك‌كاری كنند.
  • عبور هرگونه كابل برق، تلفن، لوله آب يا گاز از داخل گور اينجانب اكيدا ممنوع است.
  • بر قبر من پنجره بگذاريد تا هنگام دلتنگی، گورستان را تماشا كنم.
  • كارت شناسايی مرا لای كفنم بگذاريد، شايد آنجا هم نياز باشد!
  • مواظب باشيد بر قبر من آگهی تبليغاتي نچسبانند.(پيگرد قانونی دارد.)
  • روی قبر و كفن من بنويسيد: اين عاقبت كسی است كه زگهواره تا گور دانش بجست.
  • دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال كنند. در گلزار خاكم كنيد!
  • كسانی كه زير تابوت مرا مي‌گيرند، بايد هم قد باشند.
  • شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبكاران ندهيد.
  • گواهينامه رانندگيم را به يك آدم مستحق بدهيد، ثواب دارد.
  • در مجلس ختم من گاز اشك‌آور پخش كنيد تا همه به گريه بيفتند.
  • از اينكه نمی‌توانم در مجلس ختم خودم حضوريابم قبلا پوزش می‌طلبم.
  • به مرده شوی بگوييد مرا با چوبك بشويد چون به صابون و پودر حساسيت دارم.
  • چون تمام آرزوهايم را به گور می‌برم، سعی كنيد قبر مرا بزرگ بسازيد كه جای جسدم باشد.

 
comment نظرات ()